خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
72
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
خوانچهء طعام مىآوردند و بغداى و بعشاء سلطان مهيا ميداشتند تا بحلوان رسيدند و زين الدين على كوچك آنجا برسيد با اسباب پادشاهى بنگاه و خزانه و پايگاه و دختران سراى و جملهء خدم و حشم تمام بازرسانيدند چنان كه هيچ ضايع نشده بود و سلطان را از آن كفايت خوش آمد او را بنواخت و از آنجا كوچ كرد چون به پنج منزلى همدان رسيد اتابك ايلدگز بازگشت و ملكشاه تنها بماند او نيز بخوزستان رفت و سلطان بكوشك همدان فرود آمد سعى ضايع و خزانه تهى و جهد مهمل بعد از آن ( نهضتى نكرد ) زمستانگاه بساوه بكردى و تابستان بهمدان از ناگاه رنجى برو مستولى شد و يكچند افتان و خيزان مىبود تا در ذيحجهء اربع و خمسين و خمسمائه از كوشك بمحفه به شهر آمد و بعد از يكهفته وفات يافت و پيش از آنكه سلطان ببغداد رفت شهاب الدين متقال بزرگ را فرستاده بود بكرمان و امام شيبانى را بخطبه خواندن خاتون كرمانى و نقل مهد او بدار الملك همدان در رجب سنهء اربع و خمسين و خمسمائه برسيد و شهر همدان آئين بستند و افزون از پانصد كوشك زده بود و مطربان نشانده و سلطان در محفه باوجود تكسر كه داشت باستقبال او مبادرت نمود و مدت پنجماه در حبالهء او بود و به حكم بيمارى بوى نرسيد مدت عمرش سى و دو سال و پادشاهى او هفت سال و اند ماه حليت او خوبچهره سرخ سفيد فراخچشم درازموى متناسبقد لطيفاندام چابك سوار فراخبال تنكمحاسن پلنگهمت شيرخوى آهوميان وزراء او جمال الدين ابو الفضل و شمس الدين ابو نجيب حجاب جمال الدين قفشد بن قيماز و ناصر الدين اتابك اياز سليمانشاه بن محمد بن ملكشاه سليمانشاه پادشاهى بود خوبروى خوشخوى بذلهگوى معاشرطبع اما ثبات و وقار و اصطبار نداشت و اقبالش مرافد و مساعد نبود و يكچند برتخت ملك بود اما بختش يارى نداد چون سلطانمحمد از دنيا برفت موفق گردبازو از جملهء امرا بعدت آلت و لشكر قوىتر بود و از امراء بزرگ ناصر الدين اقشو و عز الدين صنماز و اتابك اياز مانده بودند در كار سلطنت باهم مشورت كردند قرار برآن افتاد كه اينانج را از رى بخوانند و باستصواب راى او سلطانى معين كنند چون بيامد راى بر سليمانشاه قرار گرفت باستحضار او كس بموصل